تبليغاتX
طرقه
.
.


  بار دیگر چشمه ی من می توانی رود باشی

  برکه ی باران که سرشار از شقایق بود باشی


  کوه بودی زیر بار ماه ، آیا بار دیگر

  می توانی ماه روشن ، کوه وهم آلود باشی


  آسمان ما چرا باید عبوس و سرد باشد

  آفتاب من  چرا می خواهی ابر اندوه باشی ؟


  بر نمی تابیدی آن دریای ناپیدا کران را

  پس چرا باید ازین مرداب ناخشنود باشی


  کاش می شد ای گل صدبرگ ، در اعماق جانم

  بار دیگر خنده ی آن زخم بی بهبود باشی


  جاده ها چشم انتظارند ، ای جنون گل کن که فردا

  دیر خواهد شد ، همین امروز باید زود باشی


  در تو زندانی شدم ای وضع موجود ، آه اگر تن

  جان دهد بی آنکه یک بار دگر موعود باشی

" یوسف میرشکاک"


پ . ن : سلام به همگی دوستانی که زحمت درج کامنت را کشیدند . یکی از این دوستان هم به ما عرض ارادت و دست بوسی داشته اند ، که ما هم به ایشان از سر بزرگواری مرحمتی میکنیم و اگر آن حقیر خواستار پا بوسی بود بعد از معرفی خویش ، وقتی برای آن امر می گذاریم .

.
+ نوشته شده در  شانزدهم دی 1390   توسط مجتبی  | 
.
.
.


    دریغ از ولایت بی ولی ، فغان از حکومت بی علی ! کدام علم را بی معلم می توان فرا گرفت؛ آنکه در علم باید ذوب شود، معلم است. شاگرد باید ذوب شود در معلم. اگر که می خواهد از علم بهره ای برده باشد. ذوب نه اما در شخص که حجاب آورد، در شخصیت ، نه در اسم، نه در امام که در امامت، و نه در ولی که در ولایت.

    رهبرا ! ما از آن رو در ولایت تو ذوب گشته ایم که تو را ذوب در اسلام یافته ایم . این اما نه فقط حدیث عشق است، عقل نیز بر همین مناط حکم می کند .


5 - حضرت آقا :

   ما بایستی زن را، هم با حجاب نشان بدهیم، هم سرشار از ارزش هایی که اسلام و انقلاب برای او در نظر گرفته است؛ یعنی نجابت و عفت زن. مهمترین مساله، آن گوهر عفت زن، آن عضو اصلی و رکن اساسی خانواده بودن، آن عضو اصلی و رکن اساسی فعالیت های جامعه بودن، آن تاثیر زن در رشد جامعه و رشد مردان، آن تاثیر زن در واقعیت های گذشته ی ما -از قبیل انقلاب و جنگ- است .

   این کارها باید در رادیو و تلویزیون انجام بشود؛ ولی نمی شود! این مسئولیت من و شماست. هر روز که می گذرد، باید یک قدم به اینها نزدیکتر بشویم .

.
+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1390   توسط مجتبی  | 
.
.
.

 

  خدای رؤوف

  با عذابت ادبم مکن .

  با قهرت حساب رسیم مکن .

  با مکرت لغزش هایم را پاسخ مگو .

  من کیم ؟ چه جایگاهی دارم ؟ چه اهمیتی دارم ؟

  خدای من ، به عزتت قسم آن روز که نافرمانیت می کردم ، قصدم نا فرمانی و لجبازی و جبهه گیری در برابر عظمت و جلالت نبود .

  بنا نداشتم فرمانت را سبک بشمارم .

  بنا نداشتم تهدیدات قیامتت را سبک بشمارم .

  من بیچاره ام ،

  من درمانده ام ،

  من اغفال شده ام ،

  من در جبهه نفس اماره شکسست خورده ام ،

  غفلت ها بر من غالب شد و به خطایی تبدیل شد که نافرمانیت را رقم زد .

  من با حریم شکنان تاریخ فرق دارم .

  من در جنگ نفس که شکست خوردم ، با شرمندگی به گناه افتادم و در جبهه نافرمایان رانده شدم .

  ناخواسته کردم آنچه با بندگیت مخالف بود .

  کردم آنچه با شکر نعمتت سازگار نبود .

  کردم آنچه را که با پیمان " الست " نمی خواند .

  به ذات اقدست قسم ، پرده پوشی ها و ستاریتت که گناهانم را به دیگران نگفتی

  افشا نکردی

  آشکار ننمودی

  رسوا نساختی

  بر غرور من افزود ،

  بر معصیتم افزود .

  من بیچاره و درمانده و ورشکسته ای که سرمایه اش نگاه کرم و مهر و رحمت تو بود و در غارت شیطان از دست دادم ، الان آمده ام .

  یا مَن یَفُکُّ الاَسیر ، وَ یَعفُو عَنِ الکَثیر ، اِقبَل مِنّی الیَسیر ، و اعفُ عَنِّی الکَثیر ، اِنَّکَ اَنتَ الرَّحیمُ الغَفُور ...

      " نیایشی برگرفته از دعای ابوحمزه ثمالی "

 

  ۴ - حضرت آقا :

  برای مراسم دینی، اعیاد و عزاداری ها برنامه ریزی هوشمندانه بشود. بعضی از برنامه هایی که اجرا می شود، کاملا ناهوشمندانه است .

  اگر برنامه های دینی خوب ادا شود، فایده دارد، اما اگر بد ادا شود، خنثی نیست، نتیجه ی بد دارد . مثل داستان آن مؤذن بد صدا .

  مولوی می گوید: دختر یک مرد مسیحی به شدت عاشق اسلام و دلباخته ی معارف اسلامی شد و اسلام آورد. این مرد مسیحی خیلی ناراحت بود. یک روز این مسیحی پیش مؤذن آمد و بعد از این که خیلی به او احترام گذاشت، پول و هدیه هم به او داد و گفت از شما خیلی متشکرم. مؤذن تعجب کرد که او از چه تشکر می کند. مرد مسیحی گفت تو مرا نجات دادی، چون دختر من اسلام آورده بود اما یک روز وقتی صدای اذان تو را شنید، از اسلام زده شد و گفت اسلام این مؤذن را نمی خواهم !

  ما اگر بد اذان بگوییم، عشاق اسلام را از اسلام می رمانیم. ما باید خوب و خوش صدا اذان بگوییم. اذان ما همین معارفی است که می گوییم، همین صدا و سیمای ماست .

 

 

 

.
+ نوشته شده در  بیست و یکم مرداد 1390   توسط مجتبی  | 
.
.
.


  آدم را ميل جاودانه شدن

  از پله هاي عصيان بالا برد

  و در سراشيبي دلهره ها

  توقف داد

  از پس آدم ، آدم ها

  تمام خاك را

  دنبال آب حيات دويدند

  سرانجام

  انسان به بيشه هاي نگراني كوچيد

  و در پي آن ميل

  جوال هاي زر را

  با خود به گور برد تا امروز

  و ما امروز

  چه روزهاي خوشي داريم

  و ميل مبتذلي كه مدام ما را

  به جانب بي خودي و فراموشي مي برد .

  *

  يك روز وقتي

  از زير سايه هاي ملايم خوشبختي

  پرسه زنان

  به خانه برگشتم

  از زير سايه هاي مرتب مصنوعي

  مردان آرشيتكت را ديدم

  كه در صف كروات

  چرت مي زدند

  ماندن چقدر حقارت آور است

  وقتي كه عزم تو ماندن باشد

  حتي روز

  پنجره ها به سمت تاريكي

  باز مي شوند

  اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني

  براي رفتن

  هميشه فرصت هست ... 

  *

  من از حضور اين همه بي خودي در خانه ام

  متنفرم

  اي دل برخيز تا براي رفتن فكري بكنيم

"سلمان هراتي "

3 - حضرت آقا :

   تنوع و جذابيت در صدا و بخصوص سيما شرط لازم توفيق آن رسانه است ، ولي اين نبايد موجب گرايش به شيوه هاي زيان بخش و مخرب گردد . ترويج فرهنگ غربي و استفاده ي ابزاري از جاذبه هاي جنسي يا استفاده از موسيقي هاي لهوي و حرام و چيزهايي از اين قبيل نبايد به بهانه ي جذاب كردن تلويزيون به اين دستگاه موثر كه در معرض ديد همه ي قشرها و خانواده ها است راه يابد .


.
+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1390   توسط مجتبی  | 
.