
خدای رؤوف
با عذابت ادبم مکن .
با قهرت حساب رسیم مکن .
با مکرت لغزش هایم را پاسخ مگو .
من کیم ؟ چه جایگاهی دارم ؟ چه اهمیتی دارم ؟
خدای من ، به عزتت قسم آن روز که نافرمانیت می کردم ، قصدم نا فرمانی و لجبازی و جبهه گیری در برابر عظمت و جلالت نبود .
بنا نداشتم فرمانت را سبک بشمارم .
بنا نداشتم تهدیدات قیامتت را سبک بشمارم .
من بیچاره ام ،
من درمانده ام ،
من اغفال شده ام ،
من در جبهه نفس اماره شکسست خورده ام ،
غفلت ها بر من غالب شد و به خطایی تبدیل شد که نافرمانیت را رقم زد .
من با حریم شکنان تاریخ فرق دارم .
من در جنگ نفس که شکست خوردم ، با شرمندگی به گناه افتادم و در جبهه نافرمایان رانده شدم .
ناخواسته کردم آنچه با بندگیت مخالف بود .
کردم آنچه با شکر نعمتت سازگار نبود .
کردم آنچه را که با پیمان " الست " نمی خواند .
به ذات اقدست قسم ، پرده پوشی ها و ستاریتت که گناهانم را به دیگران نگفتی
افشا نکردی
آشکار ننمودی
رسوا نساختی
بر غرور من افزود ،
بر معصیتم افزود .
من بیچاره و درمانده و ورشکسته ای که سرمایه اش نگاه کرم و مهر و رحمت تو بود و در غارت شیطان از دست دادم ، الان آمده ام .
یا مَن یَفُکُّ الاَسیر ، وَ یَعفُو عَنِ الکَثیر ، اِقبَل مِنّی الیَسیر ، و اعفُ عَنِّی الکَثیر ، اِنَّکَ اَنتَ الرَّحیمُ الغَفُور ...
" نیایشی برگرفته از دعای ابوحمزه ثمالی "
۴ - حضرت آقا :
برای مراسم دینی، اعیاد و عزاداری ها برنامه ریزی هوشمندانه بشود. بعضی از برنامه هایی که اجرا می شود، کاملا ناهوشمندانه است .
اگر برنامه های دینی خوب ادا شود، فایده دارد، اما اگر بد ادا شود، خنثی نیست، نتیجه ی بد دارد . مثل داستان آن مؤذن بد صدا .
مولوی می گوید: دختر یک مرد مسیحی به شدت عاشق اسلام و دلباخته ی معارف اسلامی شد و اسلام آورد. این مرد مسیحی خیلی ناراحت بود. یک روز این مسیحی پیش مؤذن آمد و بعد از این که خیلی به او احترام گذاشت، پول و هدیه هم به او داد و گفت از شما خیلی متشکرم. مؤذن تعجب کرد که او از چه تشکر می کند. مرد مسیحی گفت تو مرا نجات دادی، چون دختر من اسلام آورده بود اما یک روز وقتی صدای اذان تو را شنید، از اسلام زده شد و گفت اسلام این مؤذن را نمی خواهم !
ما اگر بد اذان بگوییم، عشاق اسلام را از اسلام می رمانیم. ما باید خوب و خوش صدا اذان بگوییم. اذان ما همین معارفی است که می گوییم، همین صدا و سیمای ماست .